تبليغاتX
سرای دیوانگان و دروغگویان!
سرای دیوانگان و دروغگویان!
وقتی دروغ می میرد، صداقت بی معنا می شود.
سمپاد

سلام.

قبل از ادامه داستان 2 تا جمله خوشگل از عطیه براتون می نویسم بخندید. پریروز سر کلاس عطیه اومد اظهار فضل کنه گفت: ما که رادیو نیستیم بقیه فکر کنن. ما حرف بزنیم.

امروز هم جعبه نوک من رو برداشت و باز در راستای اظهار فضل گفت: این جعبه نوکت خیلی سیستم ایرودینامیک جالبی داره!!!

 

راستی سپندار مزگان بر همه شما مبارک باد. به خصوص یه تبریک ویژه به زمین که امروز روز مامانشه!!!

 

با وجود برنامه های مختلفی که ریخته بودیم و افزایش جمعیت حزب با سرعت بی سابقه، ولی هنوز اینا کافی نبودن. چون مهم تر از اعضای حزب توی انتخابات، شهرت کاندیدا است که خودمم و باید یه کاری بکنم که بیشتر از قبل معروف بشم. یه راهش اینه که ساز مخالف بزنم و صدای همه رو در آرم که البته این راه چون خیلی خطرناکه الان اصلا توصیه نمی شه. البته با توجه به وقت کممون هیچ کار دیگه ای هم نمی شه کرد. پس باید به افراد کثیر حزب و دوستای خیلی خطرناک زهره توصل کنم و برم تو کار چرت و پرت گفتن.

اولین مرحله سر و صدا تشکیل یه سندیکا به نام سندیکای محلی پیشگامان ایده آل گرای دروغگوی دموکرات یا به اختصار سمپاد بود. هدف از نشکیل این نهاد در درجه اول تقویت بنیه دروغ پردازی جوانان علاف و بیکار و همین طور جمع کردن یه مشت کج و کوله و همین طور تشکیل سر و صدا بود. البته برای این کار باید اول یه سری کج و کوله رو جمع کنیم و به عنوان رئیسان معرفی کنیم. حالا فقط یه چیز کمه و اون هم یه آدم ریش سفید برای ریاست کل حزب. حالا ریش سفید از کجا بیارم؟ خوب. اینو توی جلسه بعدی ای که با اعضای اصلی حزب داشتیم عنوان کردم و بچه ها همه با هم مات و مبهوت موندن. بلاخره بعد از ساعت ها فکر کردن کاوه گفت: آهان. فهمیدم. اون پیرمرده الزایمریه.

ما همه با هم گفتیم: چرند گو؟

کاوه گفت: آره. خوب نیست؟

من گفتم: عالیه. فقط من موندم اون می خواد واسه ما چه کار کنه؟

کاوه گفت: نمی دونم. خوب حالا شاید یه کار کرد.

گفتم: نه. من به عنوان رئیس حزب مخالفم.

ولی بعد که یه کم بیشتر فکر کردیم دیدیم چاره ای جز این نداریم. پس قبول کردم. ولی گفتم: آخه با اسم چرند گو که نمی شه رئیس حزب بود. می شه؟ این یارو که شخصیت نداره.

کاوه اینبار هیچی نگفت. تا این که فرزاد گفت: اصلا چرا نشه؟ خوب هم می شه. برنامه ریزی می کنیم همه توی سندیکا با اسم مستعار باشن. اینجوری جالب تر هم می شه. یه عالمه آدم علاف عضو می شن.

تصویب شد. همون روز سندیکای محلی پیشگامان ایده آل گرای دروغگوی دموکرات رو تشکیل دادیم و دفترش هم درست کنار دفتر حزب بود. کارشون هم این بود که هیچ کاری نکنن. ولی به جاش کلی مزایا داشت تا هر کس بیاد عضو بشه. البته اولش فقط مزایاش این بود که بیاد جمع شن چرت و پرت بگن و کیک و ساندیس بخورن. بعضی روز ها هم زهره می اومد و راجع به راه های پولدار شدن براشون سخنرانی می کرد و این بخش بیشتر از هر بخش دیگه ای طرفدار داشت. علاوه بر این یه عالمه آدم بیکار تو شهر پیدا می شد که فقط دنبال این بودن که یه جا جمع شن و وقت بگذرونن که سمپاد برای اونا جای خیلی خوبی بود. علاوه بر این یه کافی نت هم ضمیمه اش کردیم تا بیشتر و بیشتر آدم بیاد اونجا. کار کافی نت به این شکل بود که برای اعضا تخفیف قائل می شد.

|+| نوشته شده توسط بهاره دروغگو در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 16:27 |