![]() سلام. به وبلاگ من خوش اومدید. بذارید راجع به اسم وبلاگم بگم. نوشتم سرا تا احساس غریبی نکنید. باور کنید منزل خودتونه. راحت باشید. و دروغگو و دیوونه هر کسیه که مثل خودمه. اگه نه دیوونه اید، نه دروغگو، پس اصلا راحت نباشید. ممنون...
آدرس دروغگو آرشیو مطالب دروغای قبلی
فروردین 1387
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 آرشیو موضوعی
دروغ!
بهاره، یک دروغگوی خائن! علمی خالی بندی!!! دروغ ورزشی حقیقت! بهاره یک دروغگوی عاشق! بهاره، یک مفسد اقتصادی! بهاره، یک سیاستمدار کثیف! جستجو
پیوندها
یادداشت های یک جوجه گرافیست
هیتلر دختر مشرق نوستراداموس هر چی بخواهی wink اصالت افسانه آنتن محله دری؛ بر بلندای هرگز! دختران دژ کوهستانی جك، اس ام اس، ترفند، آهنگ، عكس سمنو خنده پاستوریزه @دنیای عکس ایرونی و موزیک@ HEZAROON اخراجی های سمپاد انجمن ارواح سرگردان یه سر به اینجا بزن خاطرات یک چرنده+فیلم و کتاب با نون اضافه heaven save us from danger خنده بر هر درد بی درمان دواست رو بـــــه جــــــــلـــــــــو .... چرت و پرتستان به نام تک مکانیک قلب های تصادفی من خوبم . تو خوبی ؟ سمپاد مجازی یاسوج نوشته آفت کش سمپادیسم حرفهای دل آزاده خانوم - کجور کلبه تنهایی ما را سراسر غم است :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سرای دیوانگان و دروغگویان!
وقتی دروغ می میرد، صداقت بی معنا می شود. آنچه گذشت 1
آنچه گذشت ۱: البته معلومه که باید آنچه گذشت بنویسم. اصلا چرا ننویسم. چند سال پیش که داشتم کیمیاگر رو می خوندم تصمیم گرفتم همه نشانه ها رو بگیرم. از اون به بعد همیشه این کار رو کردم. موفق شدم متوسط از هر اتفاق 500 تا نشونه در بیارم. این موفقیت رو به خودم تبریک بگید. تبریک دروغگو جان. بعضی از نشونه ها خیلی دردناک بود. اونقدر که می تونست باعث شه مدت ها دپ بزنم. ولی اکثرا قشنگ بودن. توصیه می کنم شما هم سعی کنید به همه چیز به چشم نشونه نگاه کنید، زندگی زیبا می شود. (احتمالا این رو گفتم تا یه کم به زندگی من به چشم نشونه نگاه کنید.) هدف از این آپم اینه که یه کم از اتفاقات غریبی که تو این یه سال گذشت بهتون بگم. می گم اگه فرض رو بر این بذاریم که من هر سال 2 برابر سال قبلش چیز جدید می فهمم... یعنی الان با گذشتن 16 سال دقیقا 1-17^2 برابر سال اول زندگیم چیز فهمیده ام. خیلی قاطی کرده ام. نه؟ راستی این المپیک المپیک چیه یکی یکی میاید بهم تبریک می گید؟ المپیک کجا بود؟ بیخیال. همه تون رفتید تو حس ها. المپیاد ریاضی قبول شده ام. اون هم تازه مرحله 1. مرحله 2 هم که قبول نمی شم. پس کلا هیچ کار خاصی نکرده ام. الان داشتم آپ یه سال پیشم رو می خوندم دیدم اون موقع از الانم امیدوار تر بودم که مرحله 2 قبول شم. خودم اعتماد به نفس رو حال کردم دیدم. فکر کنم الان اگه همون امتحان رو می دادم 4 تا رو می نوشتم.(باید 4 تا بنویسی که قبول بشی) ولی خوب پارسال 2 تا نوشتم!!! این رو بخونید. بیوگرافیم تا پارسال همین موقع هاست. http://www.doorooghgo.blogfa.com/post-60.aspx بقیه اش، یعنی این یه سال اضافه رو قراره توی تاریخی که شما باید حدس بزنید(از تو این لینک بالا) بنویسم. نمی خواد نابغه بازی در بیارید تا فهمیدید اعلام کنید. فقط فهمیده باشید کافیه. البته نفهمید هم زیاد مهم نیست. چند ماه پیش لیست گرفتم از چرت و پرتایی که در طول زندگیم یاد گرفته ام و لیست بلند بالایی شد. به خودم تبریک. امروز صبح یکی دیگه هم یادم اومد، کف بینی. من یه بار یاد گرفتم که کف بینی کنم. البته الان تقریبا یادم رفته. ولی می خوام چند تا از چیزایی رو که دیدم بنویسم: در مورد سرنوشت باید بگم که تقریبا به بد ترین شکل ممکن کف دستمه. فقط یه نکته داره و اون هم این که همین سرنوشت وقتی به هوش و استعداد و اینا می رسه کمرنگ می شه و دوباره بعدش پررنگ می شه(تعریف از خود نباشه. کف دستم گفته نه من.) طول زندگیم کوتاهه از نظر در آمد مشکل خواهم داشت. (به به. این همه درس بخون هیچی به هیچی) و بقیه اش خصوصیه. اهان. احساسات و افکارم فاصله اشون زیاده، ولی کم کم به هم نزدیک می شن. تازه خط سرنوشت و عطارد و خورشید متقاربند که نمی دونم یعنی چی. حسن خطام: یه روز که دیگه از دست کتاب های المپیاد حسابی قاطی کرده بودم تفعل زدم. اومد: حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم بقیه اش رو نمی نویسم. خیلی دوست دارید خودتون برید بخونید. فعلا... |+| نوشته شده توسط بهاره دروغگو در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 20:49
|