![]() سلام. به وبلاگ من خوش اومدید. بذارید راجع به اسم وبلاگم بگم. نوشتم سرا تا احساس غریبی نکنید. باور کنید منزل خودتونه. راحت باشید. و دروغگو و دیوونه هر کسیه که مثل خودمه. اگه نه دیوونه اید، نه دروغگو، پس اصلا راحت نباشید. ممنون...
آدرس دروغگو آرشیو مطالب دروغای قبلی
فروردین 1387
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 آرشیو موضوعی
دروغ!
بهاره، یک دروغگوی خائن! علمی خالی بندی!!! دروغ ورزشی حقیقت! بهاره یک دروغگوی عاشق! بهاره، یک مفسد اقتصادی! بهاره، یک سیاستمدار کثیف! جستجو
پیوندها
یادداشت های یک جوجه گرافیست
هیتلر دختر مشرق نوستراداموس هر چی بخواهی wink اصالت افسانه آنتن محله دری؛ بر بلندای هرگز! دختران دژ کوهستانی جك، اس ام اس، ترفند، آهنگ، عكس سمنو خنده پاستوریزه @دنیای عکس ایرونی و موزیک@ HEZAROON اخراجی های سمپاد انجمن ارواح سرگردان یه سر به اینجا بزن خاطرات یک چرنده+فیلم و کتاب با نون اضافه heaven save us from danger خنده بر هر درد بی درمان دواست رو بـــــه جــــــــلـــــــــو .... چرت و پرتستان به نام تک مکانیک قلب های تصادفی من خوبم . تو خوبی ؟ سمپاد مجازی یاسوج نوشته آفت کش سمپادیسم حرفهای دل آزاده خانوم - کجور کلبه تنهایی ما را سراسر غم است :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سرای دیوانگان و دروغگویان!
وقتی دروغ می میرد، صداقت بی معنا می شود. داستان می نویسم.
سلام. فکر کنم دیگه کم کم داره صدای همه در می آد که چرا داستانو شروع نمی کنم. باشه بابا. نزنید. شروع می کنم. قبل از اینکه داستانو شروع کنم باید یه سری توضیحاتی بدم برای افرادی که توی داستانن که اینو آخر آپم می نویسم. حالا مشخصات داستان: 1- ادامه ی داستان های قبله. یعنی دقیقا سلسله مراتبش اینجوریه: 1- بهاره، یک دروغگوی خائن -2- بهاره، یک دروغگوی عاشق -3- بهاره، یک مفسد اقتصادی!!! 2- برای فهمیدن خیلی از قسمت های این داستان باید اول داستان های قبلو خونده باشید که می تونید برید توی آرشیو موضوعی، از بهاره یک دروغگوی خائن و از پایینی ترین آپ شروع کنید. اگه نخونده باشید خیلی از قسمت های داستانی که بعد از این می نویسم به نظرتون لوس و بی مزه میاد. راستی بچه ها من pdf داستانام رو، ویرایش شده دارم. ولی نمی دونم چه جوری بفرستمشون روی اینترنت. اگه شما سایتی برای این کار بلدید حتما بگید. 3- شخصیت های این داستان مثل داستان های قبل اسمشون بر گرفته از شخصیت های واقعیه. حالا نوبت توضیحات شخصیت های داستانه(از اینجا به بعدو اگه بقیه بخونن وقت خودشونو تلف کردن.) اول اسما و نقشا رو می نویسم:(ریز می نویسم تا چشماتون موقع خوندن در بیاد...) اسم نقش 1- شغال: رقیب اقتصادی. (معمولا کسی به دوستش نمی گه شغال. کلی گشتم تا نقش متناسب با اسمت پیدا کردم.) 2- سمانه: دوست (تا حالا که کسی از دوستی با بهاره دروغگو خیری ندیده. حتما سرنوشت بعضی هاشونو خودت می دونی.) 3- بابابزرگ درستکار: نخاله(از اونجا که واژه درستکار توی داستان های من هیچ مفهومی نداره همین نقش به دردت می خوره) 4- عماد: هر چی گشتم اسم واسش پیدا نکردم.(نگران نباش نقشش پر رنگ هم می تونه باشه) 5- محمد: آنتن(کلی خلاقیت به خرج دادم تا اینو پیدا کردم.) 6- اشکان: هم منفعت(دیگه از این با کلاس تر نتونستم برات پیدا کنم.) 7- احمد رضا: هه، الان نمی تونم بگم.(نگران نباش نقشت می تونه محفوظ باشه. تو که دیگه وقتی میای یه آدرس از خودت نمی ذاری.) 8- نیما: همکار(همین به شخصیت خبیث تو می خوره. البته بچه ها می گفتن اینو تو داستان راه نده. من به حرفشون گوش ندادم.) حالا سایر توضیحات: 1- اگه قبل از شروع داستان نیاید نقشتونو تایید کنید حذفتون می کنم، یکی دیگه رو جایگزین می کنم. 2- اگه بین داستان، توی یه آپ نظر ندید، نقشتون کمرنگ می شه. اگه ده روز پشت سر هم بگذره و نیاید، از داستان حذف می شید. حتی اگه من سه ماه آپ نکنم، شما باید 10 روزی یه بار بیاید حال و احوال بپرسید.(اینجوری اگر هم بعدا از بودن تو داستان پشیمون شدید، مودبانه می گید نمی خوام باشم.) 3- اگه توی یه صحنه من و تو و اون باشیم. بعد اون توی آپ قبل 3 تا نظر داده بود. تو 2 تا، اون نقشش بیشتر از توه. و اگه اون 4 تا، تو یکی، تو رو از صحنه بیرون می کنم. فقط با اون حرف می زنم. 4- اگه تو 2 تا نظر بدی که هم مفهوم داشته باشه، هم من خوشم بیاد، اون 5 تا نظر داده باشه که هر کدوم 3 تا کلمه باشه، اونو از صحنه بیرون می کنم. 5- اگه تو وبلاگت آپ بامزه ای کرده بودی نقشت پر رنگ می شه. حالا حتما اونایی که قبلا هم تو داستان بودن می گن تو داستان قبلت اینقدر سوسول بازی نداشتی. من می گم چرا. داشتیم. یعنی کلا از نظر روانی هر کسی باشه همین کارو می کنه. ولی من اون موقع اخلاق داشتم اینو به شما نمی گفتم. احتمالا از آپ بعد داستان رو شروع می کنم. و سعی می کنم از قانون سه روز یه آپ استفاده کنم. فعلا... بای.............................................................................................. |+| نوشته شده توسط بهاره دروغگو در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 15:17
|